یکی شدنمونیکی شدنمون، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 10 روز سن داره
عهد جاویدان ماعهد جاویدان ما، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 17 روز سن داره

تو زیبا ترین آرزوی منی

بهترین کادوی زندگیم

سلااااااااااااااااااااااام یه خبر خووووووووووووووووووووووووووووب خدارو شکررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر دیروز ظهر که از سرکار برگشتیم خونه باز حرف اومدن شما شد ولی با این تفاوت که بابایی شروع کننده این موضوع زیبا بود. خلاصه بابایی گفتش که میخوام تو این روز قشنگ و در چهارمین سالگرد عقدمون  بهت بگم که موافق بچه دار شدن هستم. وااااااااااااااااااااااااااااااااااای نمیدونی چه ذوقی کردم نمیدونی چه جیغی کشیدم اصلا یه وضعیییییییییییییییییییییییییییییییییییی  این شد بهترین کادو زندگی مامانیت عزیزم شبش هم رفتیم بیرون به مناسبت این اتفاق قشنگ یه لباس جیگری واست گرفتیم که این روز همیشه به یاد موندنی باشههههههههه...
27 آبان 1393

26 آبان چهارمین سالگرد عقد آسمونیمون

سلام عزیز مامانی؟ حالت خوبه ملوسکم؟ دیشب تا نصف شب با باباییت حرف میزدیم و بهم قول دادیم خیلی چیزارو تغییر بدیم ................ خلاصه با خیال راحت خوابیدم . امروزم ساعت 7 بیدار شدم و رفتم آزمایشگاه . تو راه همش با خودم آیت الکرسی میخوندم و صلوات میفرستادم و از خدا ممنونم بخاطر اینکه  آزمایشمو گذاشت واسه این روز مهم زندگیمون.  این روز به معنای واقعی بهترین روز زندگیمه.  آخه به عشقم رسیدم چی میتونه بهتر از این باشه . بعد از اون همه جریانات و روند طولانی قبل از عقد، پیوندمون بسته شد و همه فهمیدن ما مال همیم.  چقد همه چیز عالی بود خدارو شکر. از لباسم و آرایشم گرفته تا سفره و شیرینی و .......... ...
26 آبان 1393

گرفتن نوبت آزمایش چکاب در روز چهارمین سالگرد عقدمون

حکمت خدا چی بوده که این آزمایش افتاده تو بهترین روز زندگیمو نمی دونم .  با باباییت صحبت کردم خیلی هم مفصل ، به یه توافق در آینده رسیدیم که هم  شما نیمه دومی نیوفتی و هم  بابایی امتحان وکالتشو راحت تر بده.  یعنی مرداد ماه سال 94 تازه اقدام کنیم  ولی من طاقت ندارم تا اون موقع  صبر  کنم نمیدونم چیکار کنم.  راستی قرص اسیدفولیکم روز بیست آبان شروع کردم و ادامه ش میدم تا هر روز که لازم باشه. برنامه غذاییمونم  سالم تر میکنم هر چند که تو این دو سال و نیم شاید انگشت شمار اونم برا مهمان نه خودمون سوسیس و  کالباس  و  همبرگر  و کباب لقمه و کلن گوشتای فرآوری شده تو ...
22 آبان 1393

تصمیم جدی

سلام پسته کوچولوی مامانی خوبی خندونم؟  دیروز عصر  یه همسایه جدید واسمون اومد منم با چایی و شیرینی رفتم پیششون که هم خوش آمد بگم هم ببینم کمک لازم دارن یا نه. کلی با خانمه دوستم شدم تا ساعت ده شب حرف میزدیم. از زندگیش برام گفت که شش ساله ازدواج کردن و هر راه درمان سنتی و طبی رو امتحان کردن ولی بچه دار نشدن. کلی با من حرف زد که اشتباه نکنید و زودتر بچه دار بشید که بعدا اگه خدای نکرده مشکلی پیدا کردی درمانش طولانی و از این حرفااااااااا............ خیلی دلم براش سوخت تو این شیش سال کلی دارو و آمپول استفاده کرده و بدنش نابود شده زیر این فشارها تازه علاوه بر این از لحاظ روحی که داغون داغون بود . ایشاالله که به حق همین ماه محرم...
18 آبان 1393

دلم گرفته

سلام ماماني خوبي فدات بشم امروز با خاله و باباييت رفتيم بيرون ناهار كباب درست كرديم كلي عكس پاييزي گرفتيم . خيلي خوش گذشت بهمون ولي تو راه برگشت باز سر اومدن شما تو اين شرايط و نيومدن كلي بحثمون شد. خسته شدم از نداشتنت كلافه شدم ديگه همه كسايي كه با من ازدواج كردن يا بچه دارن يا باردارن!!!!!! فقط من موندم ! مطمئنم با اومدن شما بركت و شادي بيشتر به زندگيمون مياد و به اين ضرب المثل اعتقاد شديد دارم هر آنكه دندان دهد نان دهد ولي باباييت يه جورايي ترديد داره !!! فرشته نازنينم اونجا برا ما دعا كن از خدا بخواه كه مشكلاتمون كمتر بشه و برا اومدن شما هر چه زودتر اقدام كنيم.                       ...
11 آبان 1393

انتخاب اسم

مامانی ما اسم شما ر انتخاب کردیم  دو تا اسم خوشگل تا الان که دو سال و هفت ماه از اردوجمون میگذره اسامی :     رستا ، راستین     تصویب شد ولی ممکنه دوباره تغیر کنن ولی اینجا مینویسم که یادم باشه  این اسامی رو  چه زمانی انتخاب کردیم و اینجا یادگاری بمونن.    ...
10 آبان 1393

بعد از مدتها

سلام مامانی خوبی فرشته ام. اونجا پیش دوستات بهت خوش میگذره . نمیدونم کی و کجا میای پیشمون ولی دلتنگیه واست بیداد میکنه تو وجودم........... این چند وقته ما دوبار اسباب کشی داشتیم . یه بار طبقه 2 یه آپارتمان جدید و دفعه بعد یه طبقه بالاتر و الان خونمون خیلی بزرگتره و خوشگلتر . پله هاش خیلی زیادن ولی دیگه چاره ایی نبود. چند وقت پیش یعنی 23 مهر  من رفتم مشهد از طرف اداره همایش داشتیم . خیلی سفر خوبی بود اونجا تو رو  از امام رضا خواستم . کمکمون کنه شرایط اومدن شما جور بشه واسمون......... الانم پسر داییت که من عاشقشم اومدن پیشمون دیروز جمعه هم مهمون خونمون بودن . فسنجون و ته چین مرغ واسشون درست کردم...
10 آبان 1393
1